نامه ای به مسیح.وبلاگ زنانه ترین حس کلاغی از جنسی دیگر

نامه ای به مسیح (منبع)

مرا غرور و خودپسندی در خود سخت پیچیده

و آنچنان غره ام به آنی که هستم

که گاه فراموش می کنم

 چراییم را

چراییت را

 

مهربانم،

 هرگزدریغ نکردی عشق و رحمتت را  

 بخشیدی، مهربانانه

بی چشمداشت

 

اما چه کنم با این نفسی که در من است

که می تازد

بی محابا

بی حیا

با من است، همه جا

همهء لحظات

شرمنده ام که با او به حضورت می آیم

راهم می دهی آیا؟

 

در دور دست خود، رهایم نکن

وباران رحمتت را دریغ مدار

که معترف ام به ضعف خویش.

 

چه خالصانه شریکمان کردی،

عشق و ملکوتت را

و چه زیبا پروانه را نشانه کردی

هر چند که ما

 سرگشته شدیم در پی رنگهایش

اما میدانم که باز

خواهم دید و خواهم شنید

پیام مهر و بخششت را،

در چشمان مادرم

در لبخند ساده و زلال  کودکان

 و در نی نی چشمان محبوبم

 که، همه عشق است

همه برکت

 

مسیحا،

مهربان

وجودت،

حس حضورت

استوار میکند قدمهایم را

ترس میگریزد

امید می آید

ولی افسوس که نکردیم  هر آنچه فرمودی

  خواندی،نیامدیم

دریغا

که هر چه کردیم بی تدبیر کردیم

 اما بگذار  

 که یاد تو

بال و پرم باشد،

دعایی شود

و لبریز کند

رستاخیز روانم را

کمک کن که بیاویزم بر باورهایم

 همچون پیچک

که اصلا حیات پیچک است در آویختن

ومی دانم

 می دانم که بازخواهمت  شناخت

زمانیکه

 بخوانندت پرستوها دوباره

 و من همچنان، می نگرم به سوسن ها

به دریا

به زیتون

به دلم

 ومیدانم که همین جایی

 

همین نزدیکی

/ 1 نظر / 7 بازدید
کلاغ راست مغز

ماه نوشتی همین [گل]