نامه ای به مسیح.وبلاگ یک شیدا

در پاسخ به فراخوان نوشتن نامه به مسیح

 سلام (منبع)

من شیدا هستم یادت می آید؟
هشت سال پیش بود که از سرزمینی که درش مسلم بودم به سرزمینی دیگر کوچانده شدم. به همه  مقدسات دوران کودکی ام متوسل شدم که از جهان رسم جدایی  براندازند، که نشد.
 آن روز را خوب یادم هست که برایم مسیح شدی. عهدی بستیم باهم. یادت هست؟؟

آن روز هم هوا بارونی بود مانند اکثر روزهای این هشت سال غریب. پایم را که به خاک این شهر گزاشتم در مقابلم کلیسایی عظیم دیدم.  کلیسایی به این عظمت هرگز ندیده بودم.
 سالها پیش از این  پرسیده بودم که خانه دوست کجاست ، اما جوابی نشنیده بودم. اما این خانه بزرگ،  خانه به جایی بود برای دوستی چو تو.
وارد آن خانه شدم و شکوهی وصف ناشدنی مرا در برگرفت.

چیزی در هوا بود.

من که نگریسته بودم در  طول آن راه بلند، من که خسته بودم و تبعیدی و دور از وطن ، من که تنها بودم با آینده ای نامعلوم  و من که خالی بودم از همه مقدسات سبز پوش دوران کودکی ام ، به خانه ات آمدم.

آه مسیح ، نمی دانی چه حسی آوای سرود آوا ماریا در  خسته دلی چو من داشت. انگار کن که برای ورودم به این شهر فرش قرمز انداخته اند و مارش خوش آمدگویی می نوازند.

من به خانه ات آمدم ، بی ریا. شمعی گیراندم و عهدی بسیتم. مسیح جان یادت می آید؟

و تو چه معجزه وار به عهدت وفا کردی و طی این راه فرشته گانی را بر سر راهم فرستادی و نگزاشتی که بلغزم.

مسیح من اینجا نلغزیدم و جنگیدم ولی دختران سرزمینیم در این هشت سال چنان لغزیده اند و فرورفته اند که دیگر نمی شناسمشان. مسیح جان دوستانم عوض شده اند. خوبی دیگر در شهر آبا و اجدادی من ارزش نیست.


مسیح جان من و تو  عهد بستیم که تو نگزاری  که من عوض شوم، بد شوم، غریبه شوم و ارزش هایم بی ارزش شود.

مسیح بگذار به یمن جشن تولدت عهدی دگر ببندیم که تو وفاداری  و پایبند به عهد. مسیح جان شهرم سیاه شده است.  روزی برای اینکه مجبور به ترک تهران بودم گریه میکردم و امروز دیگر تهران را نمی شناسم.  

به مردم شهرم کمک کن.  آن ها خدا که هیچ، عشق که هیچ ، خودشان را نیز گم کرده اند، من و تو که بیرون گودیم میبینم. من وتو میبینیم که شهر چه سیاه است و آن خانه چه خالی.

 من پسر گم شده در خانه پدری بودم که اینجا در شهری غریب پیدا شدم. پیدایم کردی. پیدایت کردم. مسیح آن خانه پدری فرزندان گم شده بسیار دارد، همه را دریاب.

و در آخر اینکه مرسی از اینکه  در خانه ات به رویمان باز است. و مرسی از اینکه دم در نباید کفش هایمان را در بیاوریم و مرسی از اینکه در خانه ات مسلم و ترسا و بودایی کم ندیده ام.

 دوست کوچکت شیدا


پینوشت:

پانته آ ، سعید حاتمی و اتوبوس آبی را به فراخوان دعوت میکنم.

/ 1 نظر / 24 بازدید
ریحانه

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید گفتمش تصویری از لیلا و مجنون را بکش عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن در بیابان بلا تصویری از سقا کشید گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم گریه کرد آهی کشید و زینب کبری کشید هل من ناصرا ینصرنی ؟از غزه میاد میشنوین؟ آیت الله خامنه ای : مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از مردم بي‌دفاع غزه‌اند همه‌ مجاهدان فلسطين و همه‌ مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بي‌دفاع غزه‌اند و هر كس در اين دفاع‌ مشروع و مقدس كشته شود شهيد است.